كوهدم درآورند . برحسب اشارت صاحب قرانى ، الكاى او را به دو رجوع فرمودند . او را داعيه بر آن شد كه يكى از فرزندان خود را نايب و خليفهء خود سازد و مملكت كوهدم را رجوع بدان فرزند نمايد و خود به اردوى همايون معاودت كند . اين معنى را با حضرت سلطانى و با اميره علاء الدين مشورت فرمود صلاح چنان ديدند كه [ فرزند ] بزرگتر خود اميره سالار را كه مردى سليم الطبع و از ساير فرزندان به سن بزرگتر است خليفهء خود سازد . اميره رستم چون تجاوز از صلاحديد آن حضرت نمىتوانست كرد ، همچنان اميره سالار را خليفهء خود ساخت و كوهدم را به دو داد . اميره سالار به پايهء سرير اعلاى سلطنت مصير ديلمان حاضر شد و عذر گستاخى و جرأت خود و پدر مىخواست . او را به نظر عنايت خسروانه منظور گردانيده ، اسپ و باز و خلعت دادند و فرمودند كه چون بر امر و اشارت پادشاه جهانمطاع - حسن بيگ - كوهدم را رجوع به پدر شما رفت و پدر مىخواهد كه به ملازمت ديوان اعلى رود ، شما را به خلافت او و رياست كوهدم اختيار كرده آمد ، كه مبارك باشد . بايد كه به خلاف سابق در مقام انقياد و رضاجوئى اميره علاء الدين كه فى الحقيقة صلاح اينجانب و آن حضرت در سلك واحد منتظم است بوده ، از فرمان آن حضرت عدول نجوئى ، تا آنچه موجب شفقت و عنايت است ، صورت تتميم « 1 » يابد . چنان كه گفتهاند . شعر :
يكى داستان زد جهانديده كى * كه مرد جوان چون بود نيك پى
به دام آيدش ناسگاليده ميش * پلنگ از پس پشت و صياد پيش
هامش
( 1 ) - در اصل : تيمم .