يكى را ز گردون نهد پايگاه * يكى را ز كيوان درآرد به چاه
دلى را فروزان كند چون چراغ * نهد بر دل ديگرى درد و داغ
و سپاهىزادههاى رشت كه اصيل بودند و در آن فترات با اميره علاء الدين مخالفت نموده ، نزد اميران مذكورين اقامت داشتند ، چند نفرى را به قتل آوردند . و آنها كه در اصل سپاهىزاده نبودند ، تضرع [ و ] التماس نموده ، رجوع به اصل خود كرده ، فلهذا به عفو آنها امر كرده ، خلاص داده شد . نكته :
ز دهقان شنيدستم اين داستان * كه مىگفت از گفتهء باستان
كه با زيركان بچه ار پرورى * ز بهر كفايت ازو برخورى
و ليكن سفاهى بچه روز جنگ * برآرد سر كوچهاى نام و ننگ
ز گاوآهن ار چند پيكان كنى * گه ساختن رشتهء جان كنى
به هنگام صيد و به گاه شكار * خطا گردد از صيد و نايد به كار
چون اميره رستم از اين حال باخبر گشت باز به ديوان اعلى صاحبقرانى به زانو درآمده تضرع و التماس نموده ، ملتمس او را حكمى بنوشتند ، اگرچه او بد كرده است ، اما چون به سزاى خود رسيد ، اگر اكنون صلاح دانند ، الكاى موروثى او را به دو بازدهند او را عنايت نموده ، به