كوه كونه ، به موضعى كه مسمى است به خرمهدشت رفته كه موازى گوراب كوهدم است ، لشكرگاه كرده استاده شد . اما قطعا از آب گذشتن ممكن نبود و با وجود طغيان آبگذر معهود آب را احتياط كرده مىشد كه مردم آن ولايت ، صاحب وقوف آب و رود آن مقامند . نبادا به نوعى كه بر آن معتاد باشند از آب بگذرند و زحمتى بر لشكر رسانند .
حضرت اميره علاء الدين به گوراب كوهدم نزول اقبال فرمود و اميره رستم و فرزندان ، اندك حركت المذبوحينى كرده ، فرار نمودند و بر موضع كه كالجاربين مىخوانند و آن قلهء كوهى مشجر است كه آنجا جهت ييلاق عمارات چند ساخته بودند رفتند . و آن عمارت را بر مصداق
يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُمْ بِأَيْدِيهِمْ وَ أَيْدِي الْمُؤْمِنِينَ فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ
به دست خود آتش زده ، بسوختند و به جانب موسىآباد كه مقام قشلاق كوهپايهء او بود رفتند و به موازى و مقابلهء آن مقام ، توكهبن است كه لشكر ديلمان را آنجا بازداشته شده بود . مردم صاحب وقوف گذر آب پيدا كردند و در آن چند روز آب هم آنچه بود روى به نقصانى داشت . از آب بگذشتند و به لشكر ديلمان تاختند و حرب عظيم واقع شد و جمعى از مردم ديلمان كشته گشتند و بعضى مقيد شدند و از همان ممر آب « 1 » كه آمده بودند ، بازرفتند و به موسىآباد اقامت نمودند .
چون خبر رسيد كه چنين حركت واقع شد برفور سوار شده ، از خرمهدشت به توكهبن عود رفت و در مقام محاربه فرودآمده شده اميره رستم از آن طرف آب به موسىآباد و امير فرخزاد و مؤلف حقير بدين طرف در جستجوى ممر آب بوديم كه از آنجا گذشته ، به اميره رستم تاخته ، آنچه او كرده است ، انتقام نموده آيد . و آب رودخانه اتفاقا
هامش
( 1 ) - در اصل : ممرى آب .