قلعهء لمسر مقيد گردانيدند و تحقيق گشت كه آنچه دربارهء خبر بد ، نسبت به حضرت پادشاهى گفته بودند ، خلاف واقع بود . عذرهاى راست بنوشتند و قاصدى را به پايهء سرير اعلى پادشاهى بفرستادند اما بسيار در محل قبول نيفتاد و با آن جوابهاى شافى داده « 1 » قاصد را روانه ساختند .
فصل شانزدهم از باب ششم در ذكر مخالفت اميره رستم كوهدمى و اخراج او از كوهدم
چون چند روزى بگذشت از پايهء سرير اعلى خبر رسيد كه امير رستم طريق عناد و بىفرمانى را شعار خود ساخته است و در مقام خلاف است ، فلهذا به دفع او عزم جزم است و حضرت اميره علاء الدين فومنى به صوب كوهدم با لشكر بيهپس متوجهاند و از اين جانب بقيهء عساكر گيل و ديلم را با فرخزاد سپهسالار همراه كرده ، فرستاده شد . بايد كه به انضمام ايشان به جانب كوه كونه و رحمتآباد رفته ، به دفع اميرهء مذكور بكوشيد .
چون اشارت رسيد از راه رزكوه به ناحيهء خرگام درآمديم و به خدمت سپهسالار مذكور مشرف گشته ، به اتفاق به كنار آب سفيدرود نزول واقع شد و موضعى كه ملقب است به توكهبن « 2 » لشكر را فرود آورده شد ، و حضرت اميره علاء الدين به سرحد كوهدم تشريف شريف فرمودند . اما آن هنگام آب رودخانه طغيان محكم داشت و عبور از آن بجز به كشتى ممكن نبود ، و ناحيهء رحمتآباد مسخر فرمان گشت . و اكثر مردم آن ولايت آمدند و كمر انقياد بر ميان بستند . مردم ديلمان را بدان موضع به جهت ضبط آن ولايت بازداشته ، امير فرخزاد سپهسالار و مؤلف حقير به ناحيهء
هامش
( 1 ) - شايد : نداده .
( 2 ) - در اصل : توهكهبن .