تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 341

مساهمون:

ص٣٤١
وادى سفيدرود نزول واقع شد و عزم جزم بود كه به جانب طارم عليا توجه رود كه حارسان طريق يك دو را گرفته آوردند . از آن جمله دو نفر چغتاى بودند كه از بقية السيف عساكر سلطان سعيد ابو سعيد ميرزاى مرحوم در آن حوالى سرگردان گشته ، مىگرديدند . چون از ايشان استفسار حالات مىرفت چنان نمودند كه بعد از واقعهء معلومه در ميان طوالش مى گرديديم و همراه مىخواستيم تا بيرون رويم . در اين دو روز بديشان رسانيدند كه ميرى از امراى حسن بيگ - امير منصور نام - متوجه طارم و قزوين است و با جمعى اين است كه روانه است . سعى كرديم و خود را در خلخال بديشان رسانيديم « 1 » و چون ايشان به پاى قلعهء طارم فرود آمدند و بعد از اين راه را ايمن نشان مىدادند ، از ايشان مفارقت كرده اينجا رسيديم . چون از تقرير آنها معلوم شد كه لشكر تركمان به طارم درآمد و با ايشان مقابله و محاربه كردن را مجاز نبوديم ، از آن وادى كوچ كرده در آن شب از پل باغ شمس گذشته ، فرودآمده شد . چون روز شد و تحقيق شد كه امير منصور بيگ به سرپل باغ‌شمس فرودآمد ، نزد او نامه‌اى بنابر حسن اعتقاد حضرت اعلى سلطانى كه با ملازمان پادشاه حسن - بيگ در ميان بود نوشته آمد و از آنجا به ناحيهء پاراو « 2 » و به قريهء پاك‌ده نزول واقع شد . چنان رسانيدند كه امير ابراهيم كجى شيخ حسن به قريه‌اى از قراى طارم كه موسوم است به مرزان آمده است و پانصد نفر كمابيش آنجا اقامت دارد . جمعى از عساكر منصوره را انتخاب كرده ، به سردارى اسوار نامى كه از معتبران و سرداران لشكر ديلمان بود ، به رسم شبيخون بر ايشان
هامش
( 1 ) - در اصل : رسانيدم . ( 2 ) - فاراب امروزى است كه بخشى از عمارلو است .