تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
اهل دل كس نيافت ز اهل جهان * برو اى دل ، دل از جهان برگير

فصل پانزدهم از باب ششم در ذكر آنكه امر حضرت سلطانى بدين حقير رسيد كه با لشكر [ ى ] كه همراهند ، به صوب طارم رود و ضبط آن ولايت نمايد . و صورت احوال كه در آن ما بين سمت صدور يافت .

اين حقير در قزوين بوده ، لشكر طالقان با سپهسالار خود كياى مكرم كيا نماور ديلمى رسيدند و بعضى از متجندهء الموت هم آمدند ، اشارت شد كه حقير سپهسالار طالقان را با لشكرى كه همراه اوست ، به قزوين بگذارد تا ضبط و نسق آن ديار را كماوجب به تقديم رساند و جهت ضبط ماليه ، هركه را كه صلاح باشد همانجا بازداشته ، با ساير عساكر به صوب طارم توجه نمايد . و چون در آن زمان ، قلعهء طارم به دست يكى از امراى چغتاى بود و تحقيق بود كه چون خبر اين واقعه بشنود ، قلعه را گذاشته خواهد رفت امر شد كه قدغن نموده ، به پاى قلعه رسيده آيد كه اگر كوتوال قلعه ، قلعهء طارم را گذاشته باشد يا خواهد گذاشت ضبط نموده آيد ، تا به دست شرير مفسدى « 1 » نيفتد . حسب الفرمان العالى كيا نماور اسپهسالار را با لشكر طالقان آنجا باز داشته آمد و صاحب اعظم خواجه حمزهء رودبارى را به جهت ضبط ماليهء قزوين تعيين نموده ، با ساير عساكر به صوب طارم توجه رفت . در راه برف بسيار و سرماى سخت بود اما به سلامت ، از آنجا به پاى قلعهء انديچين اتفاق افتاد . و آن قلعه را به ملازمان حضرت سلطانى سپرده بودند و كوتوال
هامش
( 1 ) - در اصل : شريرى مفسدى