تعيين رفته بود ، چون بدانجا رسيده آمد ، چنان تحقيق شد كه اميره زين العابدين فرزند مير حسين طارمى را كه قبل از اين چنان كه ذكر رفت ، حاكم طارم بودند . با حكم پادشاه زمان حسن بيك به قلعه آمد و كوتوال چغتائى قلعه را به دو سپرده بيرون رفت ، و اكنون قلعه و طارم به تصرف امير - زين العابدين است . چون اين معنى به ثبوت پيوست ، با وجود حكم پادشاهى بىرخصت و اجازت حضرت سلطانى به پاى قلعه رفتن تعذر داشت .
على الفور اين صورت را به مسامع عليه رسانيده آمد . و لشكر ديلم به سردارى كيا تاج الدين كه مهتر خنادهان « 1 » ايشان بود هم رسيدند . اما تا آمدن قاصد و رسانيدن جواب ، بزرگان آن ولايت صلاح چنان ديدند كه از پاى قلعهء انديچين برخاسته ، به ولايت طارم رفته ، مكث رود و نزد زين العابدين نوشته شد كه از تشريف فرمودن شما به قلعه با حكم همايون ، چون معلوم نبود ، امر شده بود كه اين حقير به پاى قلعه آيد تا اگر كوتوال چغتائى قلعه را بگذارد ، به دست مفسدى « 2 » نيفتد . چون شما با حكم پادشاهى تشريف فرموديد ، چندان در اين ولايت توقف مىرود كه با وجود اين معنى از حضرت اعلى سلطانى چه خبر مىرسد . و از آنجا كوچ كرده به قريهء اركان من قرى طارم عليا نزول واقع شد و ضبط لشكر كرده ، هريكى را به موضع « 3 » خود فرود آورده شد و انتظار فرامين حضرت اعلى مىرفت تا از آنجا چه اشارت مىرسد .
شب « 4 » پانزدهم شعبان المعظم در تاريخ مذكور ابراهيم بن كجى « 5 » شيخ حسن نزديك به صبح اول ، با جمعى از تراكمه و احشام بر عساكر نصرت پيكر شبيخون آورد و در آن شب حرب عظيم واقع گشت و هفت
هامش
( 1 ) - در اصل : خبادمان .
( 2 ) - در اصل : بدستى مفسدى .
( 3 ) - در اصل : موضعى .
( 4 ) - در اصل : شبى .
( 5 ) - در اصل : كحى .