قيام نمايد ، قراول خصم با او دوچار گشته ، محاربهاى عظيم ما بين ايشان واقع شد و بسيارى از طرفين به قتل آمدند و امير مزيد ارغون دستگير شد و لشكريانش بعضى دستگير گشتند و اكثر به قتل آمدند . پادشاه بوسعيد مضطر گشت و رسل و رسايل به جانب حسن بيگ مىفرستادند تا سيد مكرم سيد غياث الدين عبد الوهاب مازندرانى كه در آن زمان همراه موكب همايون او بود ، بفرستاد و سخنهاى نرم و آهسته و ملتمسگونه پيغام داد و حسن بيگ چون آن كلمات را بشنيد اين بيت برخواند و گفت كه برو سلطان بوسعيد را بگو كه ، بيت :
زانو آن دم زن كه تعظيمت كنند * اينچنين زانو زدن بيمت كنند
ديگر جواب كه تسلى ايشان باشد نداد .
در اين اثنا سلطان بوسعيد به حكم ضرورت مادر خود را هم بفرستاد [ و ] توقع صلح نمود . آن هم در محل قبول نيفتاد . چهاردهم رجب سنهء ثلث و سبعين و ثمانمائه ( 873 ) را به كرنگ سلطان ابو سعيد تاخت . سلطان بوسعيد را تاب اقامت نبود ، اغرق را بگذاشت و بگريخت . در راه به دو رسيده بگرفتند و لشكر متفرق شدند . او را چون بديوان حسن بيگ حاضر گردانيدند . به فرزندزادهء شهرخ ميرزا - يادگار محمد نام - داد تا به قتل آورد . شعر :
هر آن پاره خشتى كه بر منظريست * سر « 1 » كيقبادى و اسكندريست
بجز خون شاهان در اين طشت نيست * بجز خاك خوبان در اين دشت نيست
در آن زمان مؤلف حقير به اسپهسالارى لمسر منسوب بود . بيستم رجب را از جانب قزوين اين خبر رسيد و قزاونه به التماس تمام بفرستادند
هامش
( 1 ) - در اصل : سرى