تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
به مزارات و زيارات باب الجنة « 1 » مشرف گشته و صدقات و هبات به فقرا رسانيده ، بيرون رفتند و متوجه سلطانيه شدند . چون يك دو منزل اتفاق افتاد امرا و اركان دولت صلاح چنان ديدند كه حسن بيگ در تبريز است و موسم خريف و هوا خنك گشته ، وقت قشلاق است . و سلطانيه را خود مقرّر است كه در فصل خريف و زمستان هوا تا چه غايت خنك است . اگر به صوب ييلاق « 2 » قراباغ گرائيدن مناسب مىنمايد و واقعا خلقى بسيار جمع بود و علف و عليق اسبان يافت نمىشد . و از تقدير حضرت سبحانى آن سال علت‌گر در اسپان افتاده بود و هيچ اسپى نبود كه بدان علت معلول نبود و بسيارى از آن سبب بمردند و اسپهاى خوب را كه بدان علت گرفتار شده بودند و نتوانستند جائى رفت ، در قزوين و نواحى آن بگذاشتند و به صلاح‌ديد امرا چون تقدير نوعى ديگر بود ، از آنجا باز گشته ، به خلخال رفتند . و در خلخال النگهاى خوب و آبهاى روان است . اما بغايت سردسير است و در آن موسم بجز عبور از آنجا اقامت ميسر نشد و برف باريد و به زحمت تمام از آنجا بگذشتند و به اردبيل رفتند و آنجا هم برف محكم بود . به مشقت مالاكلام ، به وادى كر و ارس فرودآمدند . و از آن طرف حسن بيگ با لشكر خود از تبريز بيرون آمد و به مقابله درآمد و راه قراباغ را فروگرفت . بناچار همانجا كرنگ زده بايستادند گرسنگى عظيم در لشكر ايشان واقع شد و شيروان شاه غدر كرده ، بفرمود تا پل كر و ارس را بريدند تا غله از شيروان كسى بدانجا نبرد و اردو - بازاريان هم آنجا نروند و غله نخرند . و چون لشكر خصم در مقابله بودند امير سيد مزيدارغون را كه منقلاى لشكر بود بيرون فرستادند تا به قراولى
هامش
( 1 ) - باب الجنة لقب شهر قزوين است . ( 2 ) - زمستان را به قشلاق مىروند نه ييلاق .