همه پر دل و تنگ چشم و جوان * گشاده بر و تيزهوش و گوان
غلامان جنگى و تركان چين * دو ره دو هزاران ابر پشت زين
علم اقبال به صحراى مال امال ( ؟ ) سوغ بلاغ برافراختند و آن موضع را مضرب خيام سلطنت و اقبال ساختند . دوهزار مردكار را با سردارى وثيق جهت محافظت قزوين روانه ساختند و سوارى قبل از رسيدن لشكر به قزوين رسيد و اشارت رسانيد كه شما نيز با لشكر ظفر پيكر ملحق گشته به محافظت قزوين مشغول باشيد « 1 » چون از جانب حضرت اعلى سلطانى بدان مأمور نبوديم لشكر را از قزوين بيرون آورده ، باز به قريهء بارين نزول واقع شد . و صورت حال را معروض پايهء سرير خلافت مصير گردانيده آمد و داروغهء چغتاى به قزوين درآمد . روز سهشنبهء هشتم ذى القعده سنهء مذكوره را اشارت شد كه لشكر را اجازت داده ، حقير به زمينبوس برسد . همچنان به تقديم پيوست .
فصل چهاردهم از باب ششم در ذكر تشريف فرمودن سلطان ابوسعيد به قزوين و توجه به جانب اردبيل و صورت چند كه در آن زمان واقع گشت .
چون موكب همايون حضرت پادشاه ذوى الاقتدار با عظمت و جلال به قزوين تشريف فرمودند ، حضرت سلطانى رسولى « 2 » را با تحف و هداياى لايقه بفرستادند و اظهار اخلاص و دولتخواهى نمودند . پادشاه جهان پناه تحف را قبول فرموده ، عذر بىحد بخواستند و عنايت نامهاى ارسال داشته ،
هامش
( 1 ) - در اصل : باشد
( 2 ) - در اصل : رسول .