تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
نموده به قزوين درآمدند . و كيا محمد را كه امير عاقل دروازهء عراق را به دو سپرده بود ، مجروح ساخته ، ده نفر پيادهء رودبار را به قتل آوردند و به شهر درآمدند و امير عاقل را مقيد ساختند . روز جمعهء [ ششم ] شوال را چون اين خبر رسيد ، امر شد كه مؤلف حقير با لشكر لمسر و الموت و سمام به قزوين رود و تركمان را كه آن حركت كرده بودند ، گوشمال داده بيرون كند . روز دوشنبه نهم شوال را با لشكرى كه جمع شده بود ، متوجه قزوين گشته آمد . چون به قريهء بارين نزول واقع شد ، تركمان امير عاقل را برداشته بگريختند . و شهر را بگذاشتند و برفتند . چون به سلطانيه رسيدند . امير عاقل را خلاص دادند . حقير با لشكر منصور به قزوين رفت و به محافظت آن ديار مشغول شد و نزد سيد بزرگ مقدار سيد مزيد ارغون كه در رى مترصد موكب همايون بود ، نامه بنوشت كه تركمان حركت چنين كردند . حضرت اعلى سلطانى حقير را با جمعى جهت دفع آن جماعت بىعاقبت بفرستاد . ايشان را چون مجال اقامت نبود بيرون رفتند و امير عاقل را خلاص دادند . اكنون اشارت چيست ؟ و در اين وقت موكب همايون پادشاهى هم نزديك به رى رسيده بود . و حضرت اعلى سلطانى سيد معظم سيد عضد بن موسى الحسنى را با تحف و هداياى لايقه به اردوى همايون ارسال داشته بودند . چون رآيات فتح آيات شهريارى با شوكت و عظمت تمام وعدهء مالاكلام چنانك شاعر گويد . شعر :
يكى شاه با لشكرى صد هزار * سواران جنگى نيزه گذار