اشارت مىرسد . اگر امر شود كه بيرون مىبايد آمد و قزوين را به نواب و عمال ايشان بازگذاشتن ، همچنان به تقديم رسانند . و الا بهرچه امر رود باز اعلام گردانند تا چه اشارت مىرود .
فصل سيزدهم از باب ششم در ذكر رسيدن لشكر چغتاى به رى « 1 » و داروغه جهت قزوين تعيين نمودن .
روز چهارشنبهء سيزدهم رمضان سنهء اثنى و سبعين و ثمانمائه قاصدى از نزد سيادت مآبى امير سيد مزيد مذكور رسيد و مكتوب به نام حقير آورد و آن مكتوب بدين موجب بود كه :
نتيجهء آل عبا سيد ظهير الدين دام سيادته و اقباله بعد از مخالصت و مؤالات بداند كه رآيات فتح آيات حضرت پادشاه عالم پناه خلد سلطانه به جهت تصرف عراق و آذربايجان متوجه است و جهت داروغگى قزوين امير مكرم امير عاقل را تعيين رفت . بايد كه چون او برسد از اوامر او تا رسيدن اينجانب عدول نجويند و در امداد او بكوشند و السلام سيادت مستدام باد .
چون مكتوب را خوانده آمد به تعجيل تمام به پايهء سرير سلطنت مصير حضرت اعلى سلطانى فرستاده آمد تا چه اشارت مىرسد و تا رسيدن جواب چون امير عاقل رسيده بود ، كيا محمد بن تاج خال را با صد نفر پياده به قزوين گذاشته با ساير عساكر گيل و ديلم به قريهء بارين نقل كرده شد . اشارت شد كه عساكر را اجازت داده ، حقير به شرف بساط بوس مشرف گردد .
همچنان به تقديم پيوست .
روز جمعهء بيست و نهم رمضان را خبر رسيد كه جمعى از تركمان كه از لشكر حسن على ميرزا بودند ، و در سلطانيه اقامت داشتند ، ايلغار
هامش
( 1 ) - در اصل : بردى