تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
رسيد و به ضبط قزوين اشتغال رفت و با اهالى آن ديار آنچه وظايف رفق و مرحمت بود ، به اشارت و اجازت حضرت سلطانى به تقديم رسانيده مىآمد و بر موجبى كه مقرّر فرموده بودند ، علوفه و عليق لشكريان را بديشان رسانيده مىشد . روز جمعهء دهم رجب المرجب موافق هجدهم خرداد ماه قديم را خبر رسيد كه فرزند پادشاه مرحوم جهان شاه - ميرزا حسن على - نام كه در حين حيات پدر از سبب بىفرمانى در بند بود . به تبريز آمده ، به سلطنت بنشست و داروغه‌اى را به جهت ضبط قزوين روانه ساخت و لشكر گران همراهست و اينك مىرسند . چون به مقابله و معارضهء ايشان مأمور نبوديم ، قزوين را گذاشته ، آن شب از دروازهء پنجه‌على بيرون آمده ، به سر باغستان نزول واقع شد و داروغه به قزوين درآمد و اين صورت را به تعجيل اعلام ملازمان حضرت سلطانى گردانيده آمد . چون روز شد از آنجا به قريهء بارجين كه از قراى ولايت لمسر است نقل كرده آمد تا روز جمعهء پانزدهم شعبان را خبر آوردند كه لشكر تركمان قزوين را دست‌بردى كرده بيرون رفتند حقير بلاتأنى اعلام حضرت سلطانى [ كرد ] و توقف نكرده باز به قزوين رفت و به طريق معهود به ضبط و نسق آن ديار اشتغال مىنمود . در اين اثنا خبر رسيد كه منقلاى لشكر جرّار حضرت پادشاه سعيد سلطان بوسعيد تيمورى ، به سمنان رسيد و به جهت ضبط ممالك عراق و آذربايجان ، موكب همايون ايشان متوجه‌اند و سردار منقلاى لشكر امير سيد مزيد ارغون [ است ] كه از امراى كبار آن دولت مىباشد . چون اين خبر به تحقيق پيوست ، باز واقعى حال را معروض رأى خدام حضرت سلطانى افتاد . اشارت شد كه چندان توقف رود كه از سيد مذكور چه