فصل دوازدهم از باب ششم در ذكر فرستادن لشكر به جهت محافظت قزوين و صورت چند كه در آن ما بين واقع گشت .
چون اين خبر به مسامع عليه رسيد و از تقرير اهل قزوين ، وقوع آنحال تحقيق گشت و التماس آن جماعت را استماع نمودند لشكرى را كه جهت فرستادن به صوب رستمدار نسق رفته بود فسخ كردند و مؤلف حقير را امر شد كه [ با ] معدودى چند كه در سمام حاضر بودند روان گردد تا كياى معظم كيا جهان شاه ديلمى تويلائى « 1 » كه سپهسالار لمسر بود با عساكر لمسر و كارگيا يحيى جان الموتى با عساكر خود به قزوين تشريف فرمايند و بر اين حقير اشارت شد كه هركسى را از علفه و علوفه هر روز چه مقدار برساند و ضبط قزوين و نواحى آن چگونه نمايد و نزد كيا جهان شاه به قدغن تمام نوشته شد كه لشكر را مهيا ساخته ، متوجه قزوين گردد كه اينست حقير مىرسد و شب سهشنبهء « 2 » نهم جمادى الاخر را نماز شام بود كه كياى مذكور به قزوين با معدودى حاضر رسيد و حقير نماز خفتن را به بلدة الموحدين تصديع برد و لشكر لمسر چند نفر متعاقب رسيدند .
چون روز شد لشكر لمسر فوجفوج مىآمدند و از الموت سيادت و سلطنت قبابى كارگيا يحيى جان بعد از سه روز تشريف فرمود . بعد از هفت روز بعضى از عساكر شكور به سردارى كيا تاج الدين كه مهتر خنادهان « 3 » بود
هامش
( 1 ) - تويلا ديهى است نزديك پرامكوه بر ساحل راست رودخانهء پلورود .
( 2 ) - در اصل : شبى سهشنبه .
( 3 ) - خناده بفتح اول به زبان گيلانى شخصى را گويند كه فرمان سپهسالار را به لشكر برساند . ( برهان قاطع )