تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
فر همت كاروان راه عرش و كرسى است * پر بلبل نردبان شاخ سرو و عرعر است
در اين اثنا از جانب رستمدار بعضى اخبار ناملايمه رسيد كه بعضى ملوك با ملك اعظم ملك اسكندر بنياد مخالفت كرده‌اند و ملك معزى اليه توقع امداد نمود . مؤلف حقير را اشارت شد كه باز با بعضى عساكر نصرت مآثر به مدد ملك مآبى برود . در آن يرق بوديم كه خبر رسيد كه روز سه‌شنبهء هجدهم ربيع سنهء اثنى و سبعين و ثمانمائه ( 872 ) حضرت پادشاه جهان مطاع جهان شاه ميرزا را پادشاه عالم مطيع حسن بيگ هجوم نموده ، به قتل آورد و آفتاب اقبال آن دولت در محاق كسوف تيره و بىنور گشت و آن همه شوكت و جلال از ذروهء اوج و اجلال روى به حضيض نكبت و و بال آورد ، بيت :
تا ز هربادى نجنبى پايه دامن كن چو كوه * كادمى مشتى غبار و عمر باد صرصر است
بزرگان قزوين از سادات و مشايخ و اهل تجارت و اصحاب بيوتات قديمه جناب حكمت مآب مولانا امير طبيب دام حكمته و صاحب معظم خواجه محمد شاهى دام ثروته و اقباله را به تضرع ما لا كلام بفرستادند كه چون چنين صورت واقع شد و از هرگوشه ياغى و طاغى و باغى ظاهر شده و خواهد شد و هميشه قزاونه را ملجا و ملاذ در مثل اين حال آن آستانه بود ، توقع كه به دستور قديم باز سايهء عاطفت از سر غريبان و عجزه و مساكين اين مقام بازنگيرند و جمعى را جهت محافظت آن ديار بفرستند كه ما بندگان را از شر ظلمه و فسقه ايمن گرداند .