تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤

فصل يازدهم از باب ششم در ذكر عزا پرسش نمودن ملك اسكندر و فرزندان ملك كاوس

چون ملك مرحوم ملك كاوس نور قبره روز سه‌شنبهء چهاردهم شوال [ سنهء ] احدى و سبعين و ثمانمائه ( 871 ) نداى حق را لبيك جواب فرموده بود و سوى عليين شتافت و خبر اين واقعه به سمع اشرف اعلى حضرت سلطانى رسانيدند ، هفت روز به اسم عزا به مسجد جامع حاضر شد و جهت روح ملك نوگذشته بفرمود تا آش دادند و به ختم قرآن اقدام فرمودند . بعد از آن برادر خود كارگيا امير سيّد را با جمعى از سادات و فقها تعيين فرمودند كه بروند و ملك اسكندر و فرزندان ملك كاوس را عزا بگويند و مؤلف حقير را هم اشارت شد كه با صد نفر سوار و پياده هم همراه باشد و چون مراسم عزا به تقديم پيوندد در تمشيت امور ملكى با ملك اسكندر موافقت نمايد و كارگيا امير سيّد با ساير احباب معاودت فرمايد . برحسب اشارت روز پنجشنبهء پانزدهم ذى القعدهء سنهء مذكوره را كارگيا امير سيد با اصحاب به جانب رستمدار توجه فرمودند و از راه طالقان عبور واقع گشت . روز يكشنبهء بيست و پنجم ذى القعده را در قريهء چناربن « 1 » به عز ملاقات ملك اسكندر رسيده ، مراسم تعزيت به تقديم رسانيده آمد . شب دوشنبه « 2 » همانجا اتفاق افتاد . شب [ سه ] شنبه به قريهء صالحان به‌سر برده شد و زيارت سلطان المحققين سيد محمد كياى دبير قدس سره را به شفاه ادب مقبل و ملثوم ساخته آمد . روز سه‌شنبه به پاى قلعهء نور ، ملك شهرخ و ساير اولاد ملك كاوس را عزا پرسش نموده آمد .
هامش
( 1 ) - در اصل : خيارين . ( 2 ) - در اصل : شبى دوشنبه .