چون چند روزى بر آن مقام بگذرانيدند ، حقير ضعيف و جمال الدين - احمد را تبليغ رسالت كرده ، به صوب رستمدار روانه ساختند . روز پنجشنبهء هفتم ذى الحجه از ملازمت آن حضرت بارفعت ، به سوى صوب معلوم روان گشتيم و يك شب در جورسى اقامت رفت . روز ديگر به عزم ملاقات سيّد يحيى كياى تنكابنى به قريهاى كه مشهور است به كلاشم و تخت ييلاق ايشان است ، رسيده شد . يك شب ديگر « 1 » آنجا اقامت رفت .
روز پنجشنبهء پانزدهم ذى الحجه به كلارستاق به صحبت ملك بيستون مشرف گشته آمد . و او نيز ضيافت فرموده روانه ساخت . روز يكشنبه كه هجدهم ذى الحجه بود و به عز خدمت و ملاقات ملك معظم ملك اسكندر مشرف گشته آمد ، چهار شب ضيافت فرمودند و روانهء نور ساختند . روز پنجشنبهء بيست و دوم ذى الحجه را به شرف صحبت ملك كاوس در قلعهء نور مشرف گشته آمد . سه شب ضيافت كرده روانه ساختند و چنان مقرّر فرمودند كه چون به خدمت ملك اسكندر رسيده آيد ، ملك مذكور به قريهء اسپىروز تشريف فرمايند تا من « 2 » به كجور بيايم و آنجا با هم ملاقات نمائيم . بر همان موجب قيام رفت . چون ملك كاوس بر موجبى كه قرار رفته بود ، به كجور تشريف فرمود ، با ملك اسكندر به قريهء چناربن نزول واقع شد و اين ضعيف به كجور رفته با قاصدى ، ملك كاوس را با خود همراه آورده ، ملك اسكندر را هم برين منوال عهد ستانده شد . روز يكشنبهء غرهء محرم سنهء احدى و سبعين و ثمانمائه را از طرفين ملوك سوار شده ، به موضعى كه چاهسر مىخوانند ، ملاقات كردند و ملك كاوس بازگشت و به كجور رفت و ملك اسكندر به قلعهء اسپىروز آمد و ما را رخصت انصراف شد .
ملك كاوس رغبت نمود كه به خدمت او مشرف گشته ، از راه پشت كوه
هامش
( 1 ) - در اصل : يك شبى ديگر .
( 2 ) - در اصل : او به جاى من .