تمام اين دعا مىخواندند كه ، شعر :
شبان سيه بر تو چون روز باد * همه روزگار تو نوروز باد
هراميد دل را كه بستى ميان * به رنجى كه بردى مبادت زيان
به كام تو بادا سپهر بلند * ز چشم بدانت مبادا گزند
بزرگيت چون كوه پيوسته باد * دل بدسگال تو خود خسته باد
و بعد از آن در صحراى سوق بلاغ به شكار گور اقدام نمودند و صيد كرده ، متوجه ولايت لسمر گشتند و بعد از قطع منازل و مراحل ، به كام دوستان به قريهء بارين نزول اجلال فرمودند . چون در راه برف شده بود و از آن سبب خيلى زحمت به مردم رسيده ، در بارين بسيار مكث نكردند . از آنجا به زيارت سلطان العارفين ويس القرنى به اعلى تل تشريف بردند . و آن مقام مبارك را دريافتند و جهت استدامت اقبال خود و فرزندان فاتحه خواندند و از براى روح روان جد و آباى بزرگوار ، مرحمت و مغفرت درخواه نمودند و به فقرا و مساكين صدقات و هبات دادند و چون از آن مقام بازگشتند ، به رودبار لمسر به قريهء شهرستان نزول اقبال و حلول اجلال فرمودند و اهالى آن ملك را به انواع استمالت مستمال ساخته به تخت سمام ديلمستان نقل نمودند . در اين اثنا خبر رسيد كه ملك كاوس وفات يافت .