متوجه پايهء سرير اعلى گشته ، حسبالاراده همچنان به نور ، باز به شرف صحبت ملك مذكور مشرف گشته آمد و ملك خدمات پسنديده به تقديم رسانيده ، ارادت نمود كه شكار لار كند و ما را تفرج آن موضع و شكارگاه نمايند و عرض اخلاص و اختصاص كند . برحسب ارادت او همچنان قبول كرده شد و از آنجا به صحراى لار همراه ما تشريف آوردند و صيد چند بيفگندند و واقعا تفرج خوب واقع گشت و بسيارى از نخجيران را كمانداران « 1 » روواروار و دلارستاق به ضرب تيغ فرود آوردند . شعر :
ز درنده گرگان زمين شد تهى * به پرنده مرغان رسيد آگهى
تذروان به چنگال باز اندرون * چكان از هوا بر سمن برگ ، خون
و چون تفرج شكار كرده آمد ، فرزند خود ملك شهرخ را همراه ساخته ، يك [ شب ] در نواحى لواسان ضيافت فرمودند و از آنجا بعد از قطع منازل و مراحل چون به طالقان اتفاق افتاد ، حضرت سلطانى به اسم گشت و تفرج به طالقان نهضت اقبال فرموده بودند . در موضعى كه مشهور است به لاوندان سفلى شرف بساط بوس به حاصل آمد . تا روز سهشنبهء هشتم ماه صفر احدى و سبعين و ثمانمائه در ييلاقهاى طالقان تفرجها كردند و صيدها افكندند و هرجا مشهدى و مزار [ ى ] بود به اسم زيارت بدان مقام قدم رنجه فرمودند و هبات و صدقات به فقرا و مساكين رسانيدند و اهالى و ارباب آن ديار را به انواع اكرام و احترام ، مكرم و محترم ساختند و جامههاى فاخر و اسبان تازى و كمر شمشيرهاى مرغوب بخشيدند و اهل صلاح و سلاح آن بقعه دست به دعا برداشته ، به حضرت بىنياز
هامش
( 1 ) - در اصل : بكمانداران .