تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
توانند بود آنجا جمع گردانند و گوزنان را كه در ميان باشد به ضرب تير و تبر و پيشدار صيد كنند . حاكم و سلطان عصر با بزرگان چند بر بالاى آن حايط كه در آنجا جاى نشستن و استادن بر گرداگرد آن كرده باشند بروند و بنشينند . و بعد از آن بفرمايند تا تختهء يكى از آن حجره‌ها را بالا كشند و گرازهائى كه در آنجا باشد بيرون حايط مدور يكى را بازدارند و ديگران را به هرحيله كه باشد ، باز در آن حجره فرستند . و از جوانان شجاعت آثار با حربهء كه پيشدار مىخوانند ، يكى را انتخاب نموده ، در آن حايط فرستند . چون گراز آن جوان را آنجا بيند چون شير ژيان از هول جان ، بر آن جوان حمله نمايد و آن جوان به ضرب پيشدار كه بر پيشانى آن گراز رساند ، باشد كه به همان يك ضرب به قتل آرد و باشد كه به يك دو ضرب بايد كار آن را آخر كرد كه حربه به موضع مرگ نرسد . و آن روز كه چنان نخجير كنند ، خلق انبوه بر حوالى آن حايط جمع شوند و بر شاخ هردرختى « 1 » كه در آن حوالى باشد ، متعدد بالا روند و تفرج كنند . و گاه باشد كه از كثرت آدمى كه بر بالاى يك درخت روند درخت از بن برآيد و بيفتد و چند نفر را دست‌وپا بشكند و بعضى هم باشد كه بميرند . غرض كه در آن زمان بنياد آن چاه نخجير كرده بودند . ملك‌زاده را تفرج فرموده و وعده داده كه بر موجب صلاح‌ديد شما خواهم كس فرستادن تا فيما بين پدر و عم ملاقات نمايند . چون ايشان روان شدند ، مؤلف حقير و جمال الدين احمد بن نظام الدين يحيى را امر كردند كه برويم و مهما امكن سعى نموده ، ملك معظم ملك اسكندر و ملك مكرم ملك كاوس
هامش
( 1 ) - در اصل : شاخى هردرختى .