فرسخ يا دو فرسخ باشد . و بعد از آن اندكاندك نزديكتر گردانند . چندانكه چنان بهم رسد كه فيما بين آن دو پرچين ، يك حيوان به ضرورت تواند گذشتن . و بر سر آن دو پرچين حايط مدورى مقدار بيست ارش كمابيش بنياد نهند و باز از چوبهاى تراشيدهء محكم آن را به اتمام رسانند و به اطراف آن حايط « 1 » مدور حجرههاى كوچك چند بسازند و مجموع را استوار گردانند و در « 2 » آن حجرهها ، مجموع در آن حايط مدور باشند و تختههاى تراشيده استوار به در « 3 » آن حجرهها فروزنند و چنان تعبيه كنند كه به وقت حاجت به بالا كشند و هرگاه كه خواهند فروگذارند . و آن راهها را مسدود گردانند و آن جمله را « چاه » خوانند و نخجير كه آنجا كنند آن را « چاه نخجير » گويند .
و چون روز نخجير باشد ، تمامى گيل و ديلم را آنجا جمع گردانند و از سر آن دو پرچين مردم را بازدارند ، چنان كه مور را مجال عبور نماند و به آواز بلند نقاره و سرنا در آن جنگل درآيند و آهستهآهسته قدم پيشتر نهند و قطعا پسوپيش همديگر نروند تا جانور از ميانه بدر نرود . فلهذا جانور [ انى ] كه در آن ميان باشند « 4 » به طرف آن حايط روند « 5 » و چون ديگر هيچ راهى نيابند ، بالضرورة در آن حايط جمع شوند و در جستجوى راهى كه به در روند قيام نمايند . چون بجز آن راه راهى نيابند . در آنجا روند و چند نفر بر آن بالاى حايط پنهان نشسته باشند و تختههاى آن حجرهها را بالا كشيده و منتظر آن گردند كه چون نخجير در آن حجرهها درروند ، آن تختها را فروزنند و آنها را بدانجا محفوظ گردانند ، چندان كه تمامى جانوران مثل گراز و گرگ و شغال و مثل هذا كه در آن حجرهها
هامش
( 1 ) - در اصل : حايطى
( 2 ) - در اصل : درى
( 3 ) - در اصل : بدرى
( 4 ) - در اصل :
باشد
( 5 ) - در اصل : رود .