تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
عزا پرسش بفرستاد و به سمام به عزّ ملاقات مشرف گشتند و مراسم عزا به‌جاى آوردند . بعد از آن‌كه ايشان را عذر خواسته روانه مىساختند توقع نمودند كه فيما بين پدر او و عمش اگر به التفات آن حضرت نوعى شود كه ملاقات نمايند و كدورت مرتفع گردد ، موجب رفاهيت اهالى رستمدار خواهد بود ، و حضرت سلطانى را از آن ، اجر جميل و ثواب جزيل به حاصل خواهد آمد كه مدتيست كه مردم رستمدار خراب‌حال و برگشته بختند . و سبب آن بجز مخالفت پدر و عم نيست . چون اين سخن را استماع فرمودند ، قبول كردند كه آنچه صلاح ملك و از آن حضرت ملك اسكندر در آن باشد يقين كه بر آن كوشيده مىآيد ، چون ايشان روانه شدند ، متعاقب ، از آمل سيد على نامى كه دختر زادهء كارگيا محمد بن سيد امامت پناه سيد على كيا نور اللّه مضجعه بود ، از جانب سيد اسد اللّه رسيد و هنگام معاودت را هم از صلاح‌ديد سيد اسد اللّه همين معنى تقرير نمود . و چون ايشان را روان ساختند ، فرزند ملك كاوس - ملك شاهرخ - از جانب پدر خود به اسم عزا پرسش تشريف فرمود و او نيز همين توقع را تكرار نمود و او را هم ضيافت نموده از سمام روانهء رانكو گردانيدند . و در آن هنگام حضرت شاه و شاهزادهء جهان سلطان ابن سلطان ، سلطان على ميرزا خلد سلطانه به رانكو تشريف فرموده بودند و عزم نخجير گراز كرده و در گيلان رسميست قديم كه جنگل وسيعى را كه گرازان و گوزنان و ساير وحوش در آنجا باشند ، در ميان همان جنگل چند فرسخ در چند فرسخ را در حيطهء پرچين آرند و چوبهاى محكم تراشيده در زمين استوار سازند كه جانوران وحشى را عبور نماند و شكافتن و به دور رفتن آن ميسر نشود . و آن پرچين را كه از دو طرف بنياد كنند اولا فيما بين آن مقدار يك