گشته شد و سوانح حالات را معروض افتاد ، انواع بندهنوازىها به تقديم رسانيدند و حقير را به عنايات خسروانه مفتخر و سرافراز ساختند .
فصل دهم از باب ششم در ذكر فرستادن حضرت سلطانى مؤلف حقير [ را با ] فرزند ارشد نظام الدين يحيى ، جمال الدين احمد را به جهت استحكام مصالحه و معاهدهء ملوك و ملاقات ايشان با همديگر
چون در آن ما بين كه حقير در رستمدار با لشكر كرار غيرفرار بود جناب سيادت قبابى مرحومى كارگيا محمد كياى تنكابنى حكومت خود را رجوع به فرزند خود كارگيا يحيى كيا نموده بود و از حضرت سلطانى به جهت فرزند خود عهد و ميثاق ستانده و او كنج « 1 » قناعت را كه سر همه طاعت و دولت است ، قبول نموده ، روزى چند بر آن مىگذرانيد .
در آن اثنا ميان او و فرزندش خراششى پديد آمد و به شكوه و شكايت انجاميد . چون حضرت سلطانى با فرزند او در معاهده بود ، نقض آن ممكن نشد . از آنجا كه كمال عنايات خسروانه و جمال عاطفت پادشاهانه بود ، ولايت لشتنشاه را به كارگيا محمد كيا بخشيدند و او را از تنكابن بدانجا فرستادند و او را بدان مستمال و خوشنود گردانيدند . اما دنياى دون با او وفا نكرد در مدت يك سال كمابيش شربت
وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً
را [ ا ] ز شربتخانهء
كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ
از دست ساقيان
كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ
بچشيد و بر مقعد صدق قرار يافت .
ملك معظم ملك اسكندر فرزند خلف خود ملك تاج الدوله را به اسم
هامش
( 1 ) - در اصل : بكنجى .