چيز نخواهم كرد كه فرزند ملك كاوس - كيخسرو - كه اينجا نزد من است بسپارم كه نخواهم سپرد و روانه مىكنم تا نزد پدر خود برود و ملك اسكندر نيز بدان رضا داد و همچنان كردند . و سيد كمال الدين از آنجا به پايهء سرير فلك مصير معاودت فرمود . ملك طوس به ناتل آمد و صورت مقاتله را رسانيد .
چون هوا گرم بود ، بندگى ملكى مآبى در شعبان سنهء ثمان « 1 » و ستين ثمانمائه ( 868 ) از ناتل به صوب كجور نهضت اقبال نمود . و مؤلف حقير با عساكر نصرت آئين هم به اتفاق ملكى مآبى به كجور رفت .
در اين ما بين از حضرت سلطانى اشارت رسيد كه از پايهء سرير اعلى - تبريز - قاصدى رسيد و حكم جهان مطاع پادشاه جهان شاه آورد كه ما بين ملوك صلح بايد كرد . و نزد ملك كاوس هم صورتى بنوشتند كه آنچه تا امروز كردى نتيجهء آن مناسب دولت نبود . باز اگر بر همان داعيه باشى يقين كه آنچه واقع شود هم لايق دولت نخواهد [ بود ] . چون التماس به حضرت پادشاه جهان مطاع نمودى و از آنجا اشارت به صلح شد ، نوعى بايد اقدام نمود كه باز موجب خلاف نشود . ملك كاوس نيز طوعا او كرها بدان رضا داد كه كجور [ و ] ناتل از آن ملك اسكندر باشد و ملك ملكى كه در هر نواحى رستمدار نهاده است ، منقسم به دو قسم بايد كرد تا نصفى از آن او و نصفى از آن ملك اسكندر بود و او در قلعهء نور كه ملك موروثى اوست به سلطنت بنشيند و باز فتنه نكند و به حضور مؤلف حقير از جانبين بدين نوع رضا داده ، عهد كردند و صلح نمودند . و لشكر ظفر پيكر را رخصت انصراف گشت . در اوايل رمضان سنهء ثمان و ستين و ثمانمائه ، ملك اسكندر را وداع نموده معاودت رفت . چون به بساط بوس حضرت سلطانى مشرف
هامش
( 1 ) - در اصل : ثمانين .