فرزند ملك كاوس بگريختند و به قلعهء براز متحصن شدند .
و حقير نامهاى به كياى معظم كيا محمد بن شاه ملك ديلم كه در قلعهء كجور بود مبنى بر اخبار اين فتح بنوشت . در آن حين ملك كاوس بنابرآن عزم كه كرده بود ، به كجور درآمده بود و قاصد را كه نامه داشت بگرفتند و نزد او بردند . چون نامه را بخواند و از قاصد احوال پرسيد و معلوم كرد كه قصه چيست ، بازگشت و بلاتوقف به نور رفت .
و ملك بيستون در مقام اعتذار درآمد و توقع نمود كه فرزند خود را بفرستد و عهد نمايد كه بعد از اين [ اين ] حركت نكند ، او را معاف دارند و در عقب او نيايند . ملتمس او را مبذول داشته ، فرستاده شد كه فرزند را چون بفرستى يقين كه او را از اينجا به پايهء سرير اعلى حضرت سلطانى بايد رفت و هرعهدى كه كند همانجا بايد كرد تا خللپذير نگردد ، او نيز بدان راضى شد و فرزند بزرگتر خود ملك فريدون را بفرستاد . او را اعزاز نموده و صورت اين فتح را نوشته ، به پايهء سرير اعلى حضرت سلطانى فرستاده شد . و از آنجا كوچ كرده ، به سه منزل به ناتل رستاق نزول واقع شد .
حضرت سلطانى فرزند ملك بيستون را اعزاز و اكرام نمودند و اسب و خلعت بخشيدند و عهد بستاندند كه پدر او و او و برادران بجز اطاعت و فرمانبردارى ملك اسكندر نكنند و به همين نوع چون سوگند دادند ، برادر اين حقير سيد كمال الدين را با ملك فريدون همراه ساختند و بفرستادند .
ايشان چون به ناتل رسيدند ، ملك معظم ملك اسكندر ، برادرزادهء خود ملك طوس را با ايشان همراه گردانيده ، به كلارستاق بفرستاد ، تا ملك بيستون را سوگند بدهند و عهد بستانند . ايشان برفتند و بر موجبى كه ذكر رفت ملك بيستون را سوگند دادند و عهد كردند . اما ملك بيستون گفت كه يك
تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 314
مساهمون: سيد ظهير الدين مرعشى
ص٣١٤