تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
چند ديك پلا پخته و مرغ برشته و نان و مثل هذا كه جمع كرده بودند و مجال خوردن نداشتند ، بدست لشكريان افتاد . هريك از آن بهره‌اى برداشتند و در عقب آنها به وادى رودخانهء چالوس كه از ميان دو قلهء جبل مشجر آن آب مىگذرد ، رفته آمد و زمانى مكث رفت كه معلوم نبود كه آن جماعت به كجا رفتند كه ناگاه بر سر قلهء شرقى جماعت پياده‌ها پيدا گشتند و دست برانداختن تير بگشودند و بانگ مىكردند . چون تحقيق شد كه آن جمع آنجااند و بدانجا رفتن بجز پياده‌ها را ميسر نبود ، كياى مكرم كيا - تورك « 1 » على ديلمى را از اسب فرود آورده ، با چند نفر پيادهء ناوك‌انداز به مقابلهء ايشان بازداشته آمد . چون دست به قبضهء كمان استوار كردند ، به يك ضرب تيرباران ، اعدا از رأس آن قلل بر پاى آن جبل رفتند و مبارزان بادپا در عقب ايشان تاختند و افتراق آن جمع به اسهل وجوه ميسر شد و ملك شهراگيم دستگير گشت و دو نفر از نوكران او را بگرفتند و آوردند .
ره نشسته رو كه تا بر چشمهء اصلى رسى * تشنه ميرد آنك گه در بحر و گاه اندر بر است
چون ملك شهراگيم بىدولت را آوردند ، ملك معظم ملك اسكندر بر دست خود به قتل او اقدام نمود و دو نفر از نوكران او را هم از آن شربت جرعه‌اى چشانيدند . بيت :
هست از خوبان هلاك عاشق دلسوخته * مرگ زنبور سياه اندر گل نيلوفرست
و [ سر ] هر سه را برداشته به ناتل نزد سيد احمد فرستاده شد كه تا بعد از آنكه مردم ناتل رستاق را از آن فتح اعلام گردانند ، آن سرها را به نزد مير - اسد بفرستند . همچنان كردند و ملك بيستون و برادران و برادرزاده‌ها با
هامش
( 1 ) - تور در گيلكى به معنى خل و ديوانه است .
تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 313 | سيد ظهير الدين مرعشى / منوچهر ستوده