تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
را به ملك معظم ، ملك اسكندر دادن « 1 » تا فيما بين طريق محبت مرعى گردد و الا اين است كه به آمل مىآئيم هرآسيبى كه به مردم آن مقام برسد وزر « 2 » آن ، پيداست كه بر كه خواهد بود . سيّد اسد اللّه جواب آن را رجوع به سيّد عبد اللّه سارى كرد كه در آن حين چنان كه ذكر رفت حاكم مازندران او بود . چون اين سخن را سيّد اسد اللّه به سمع سيّد عبد اللّه رسانيد و توقع جواب نمود ، سيّد عبد اللّه سوار شد و با لشكر سارى به ناحيهء ساسى كلام نزول اجلال فرمود و سخنان درشت پيغام نمود . و چون به رفتن و آمدن وزراء مدتى متمادى گشت و لشكريان را علوفه نماند و از حضرت اعلى سلطانى به وسيلهء مولاناى مكرم مولانا نظام الدّين يحيى اشارت رسيد كه معاودت لشكر اولى است ، با اميره اسد فى الجمله عهدى و ميثاق كردند كه موافق ملك كاوس نباشد و لشكر را بازگردانيده به ناتل آمدند و ملكى مآبى فرمود كه اگر لشكر به تمامه برود ، يقين كه باز ملك كاوس و مير اسد آنچه در دل دارند خواهند به ظهور رسانيد و بىآنك ديگر تصديع حضرت سلطانى دهيم ، اصلاح آن ميسر نيست . صلاح چنان است كه بعضى لشكر را با مؤلف حقير باز گذارند ، تا اينجا چند روزى باشد كه علوفهء آنها را يرق كرده مىآيد . برحسب صلاح‌ديد آن حضرت ، يك هزار و پانصد مرد را انتخاب نموده ، از گوان « 3 » گيل و ديلم بدين ضعيف سپردند و فرخ زاد سپهسالار و ساير سرداران بازگشتند و ضعيف با لشكرى كه ذكر رفت بازاستاد .
هامش
( 1 ) - در اصل : دادند . ( 2 ) - در اصل : وزوال . ( 3 ) - در اصل : كواب .