درجهء شهادت يافتند . چون جنگ قلعهء رابى از اينها [ كذا ] نمىشود ، اصحاب قلعه رو بگريز نهاده ، باز به قلعه متحصن گشتند . و لشكر ظفر پيكر را بازگردانيده به وادى رودخانه فرود آورده شد . و آن شب شبى بود بغايت هوا صاف و يخبندان محكم ، چنان كه زمين آن موضع همچو آبگينهء چينى شده بود . بيت :
شبى بود تاريك و سرما به زور * ز سرما شده ديدهء ديو كور
همان شب مردم بغايت به زحمت بهسر بردند . چون روز شد جناب ملكى مآبى ملك اسكندر با برادرزادهها و اهل ملك خود ، باغ ملك كاوس را كه آنجا ساخته و به انواع ثماران آراسته « 1 » و عمارات مرغوبه احداث نموده بود ، مجموع را ويران ساخت و عمارات را منهدم گردانيد .
و هيزم بسيار از آن چوبهاى عمارات و درختان ميوه جمع شد . شب ديگر « 2 » همانجا اقامت نموده آمد و آتشهاى محكم برافروختند و از تاب آن مردم را قرارى پديد آمد و چون محاصرهء قلعه و تسخير آن ميسر نمىشد از آنجا كوچ كرده ، به ناحيهء رودبار سفلى به قريهء تاكر « 3 » نزول فرمودند .
و همان شب برف باريدن بنياد كرد و جمعى از مردم رودبار سفلى ، بر لشكر منصور تيرهاى محكم انداختند و بر پشتهها و قلهها استاده ، بانگ مىكردند و نمىگذاشتند كه هيچ فردى سر از مقام خود بيرون آرد . چه شبى بود ديجور و برف و باران و خصم تيراندازان و فريادكنان و لشكر را در مقابلهء آنها درآمدن در چنان وقت نزد ارباب سلاح پيدا و هويداست كه دور از حزم و طور شجاعت است . دو سه سر اسب را تير برآمد ، اما
هامش
( 1 ) - در اصل : ثماران را آراسته .
( 2 ) - در اصل : شبى ديگر .
( 3 ) - تاكر بضم كاف است .