تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
خير بود و زحمتى به هيچ فردى نرسيد . چون روز شد در آن گرمسير ، برفى مقدار نيم گز بر زمين نشست و دو سه نفر از آن سرما گذشته و به مرگ طبيعى به غلت ذات الجنب فوت گشتند . چون دفن آنها آنجا ميسر نشد ، بر اسب بسته از آنجا به ولايت ترتيه - رستاق كه موضعى است بر قلهء كوهى در غايت سردى در قريهء كيا كلايه فرودآمده ، مردگانرا دفن كرده آمد . و آن شب نيز در ميان برف به سر برديم و صباح را از راه لاويج متوجه دشت ناتل رستاق گشته آمد . چون از ميان برف بيرون آمديم در آن راه لاى و گل « 1 » بسيار در پيش‌آمد كه از آن صعبتر راه ، عجب كه در دار المرز كسى ديده باشد . و بسيارى چارپاى حملى در آن وحل بماندند و به زحمت هرچه تمامتر از آن تهلكه لشكر را به قريهء لاويج رسانيده آمد . و آن شب آنجا بسر بردند و صباح را از آنجا به نواحى ناتل رستاق نزول واقع شد . و ملك معظم چنان فرمودند كه مير اسد آملى آنچه گفته بود ، به خلاف آن از او به انواع به وقوع پيوست . مصلحت در آن است كه به سرحد آمل لشكر ظفر پيكر را فرود آوريم و به جواب او مشغول گرديم ، تا او را از آنچه كرده و مىكند تنبيهى شود . بر موجب صلاح‌ديد ملك معظم به موضعى كه مشهور است به ميران‌آباد نزول واقع شد . و بعضى لشكريان به تاراج و تالان به ناحيهء ميانرود رفتند و برنج برداشتند و يك دو سر گاو كشتند . اما وقت بازگشتن دو نفر را اعادى به قتل آوردند و شبها نيز در لشكرگاه تير مىانداختند و از هرطرف بانگ مىكردند . نزد سيّد اسد اللّه فرستادند كه ترا با ما بيعت مىبايد كرد و ناحيهء ميانرود
هامش
( 1 ) - در اصل : لاوگل .