تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
همين روز درويش محمد شيرج نامى از ملازمان سيد اسد اللّه رسيد و از جانب سيد مذكور سخنان موافق رسانيد و از آنجا به ناحيهء ناتل به قريهء كمال كلاته كه مسكن و موطن كيايان شيرامه است مسكن ساختيم . تا هفدهم ذى الحجه آنجا بوده ، با سيد گفت و شنيد كرده شد . و جهت ملك مآبى فىالجمله بيعت ستانده آمد . مشروط بر آنكه او دعوى ولايت ميانرود نكند حقير را دلالت نمود بر آنكه به ولايت آمل درآيد و به ميانرود اقامت نمايد تا از جانب سيد عبد اللّه جهت او هم بيعت ستانده آيد . چون در اين اثنا اشارت رسيد كه هرگاه كه قصهء رستمدار انجام يابد بلاتوقف معاودت رود ، بنابرآن معاودت رفت و بعد از قطع منازل و مراحل چون از نمكاوه‌رود گذشته شد ، لشكر را رخصت تفرقه گشت . و حقير با معدودى چند به سرميج من قرى جورسى به بساط بوس حضرت سلطانى مشرف گشته ، آنچه واقعى احوال بود معروض افتاده التفات خسروانه فرمود ، اجازت فرمودند كه به گيلان رفته ، چند روزى به مهم خود اشتغال نموده آيد . حسب اشارت و اجازت سلوك رفت .

فصل هشتم از باب ششم در ذكر شبيخون بردن ملك كاوس به قلعهء اسپىروز بر ملك اسكندر و صورت آن حال

چون مؤلف حقير از آنجا معاودت مىنمود ، كياى معظم كيا جلال الدين ديلمى را با صد نفر ديلم نزديك ملك معظم ملك اسكندر بازداشته بود كه بالكل از كيد و مكر ملك كاوس ايمن نبودند و حضرت ملكى جلالى كياى مذكور را به قلعهء كجور بازداشته ، خود به قلعهء اسپىروز كه هواى
تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 303 | سيد ظهير الدين مرعشى / منوچهر ستوده