تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
منور و مزين گشت . و عمارات عاليه و قصرهاى متعاليه بفرمودند ساخت و باغ و بساتين همچو خلد برين به انواع ازهار و اثمار احداث فرمودند و آن مقام را تخت ييلاق خود ساختند . بورك له و لأبيه الى يوم القرار .

فصل هفتم از باب ششم در ذكر فرستادن لشكر نوبت سيم به رستمدار و صورت حالاتى چند كه در آن زمان واقع شد .

چون ملك كاوس به استصواب و صلاح‌ديد بعضى از اهل ملك باز بنياد فتنه كرد و صورت چند كه مناسب نبود به ظهور مىرسانيد و امير سيد اسد اللّه آمل را كه موافق او بود از جانب سارى خراشش خاطر پديد آمد و امير عبد الكريم كه وفات يافته بود و فرزندش سيد عبد اللّه به مسند حكومت پدر خود نشسته مردى بود مدمن الخمر و ناپروا و به سخن همه‌كس ملتفت مىشد و با بنو اعمام معاش لايق نمىكرد و مير اسد را ازو وهمى پديد آمد . و نزد حضرت اعلى به التماس بفرستاد كه اگر اندك التفات رود و لشكر بدين سرحد بفرستند ، ملك اسكندر را استظهار خواهد افزود و من نيز از آن اميدوارى كلى پيدا خواهد آمد . و طلب حقير ضعيف مىنمود . و حضرت ملك مآبى نيز در آن باب مبالغه داشت . فلهذا در ذى القعدهء سنهء سبع و ستين و ثمانمائه بعضى از لشكر تنكابن و گرجيان و بعضى از عساكر رانكو و لاهجان را با مؤلف حقير همراه ساخته فرستادند . چون بعد از قطع منازل و مراحل از ساحل بحر تا كورشيد رستاق رفتيم جناب ملكى جلالى به استقبال فرستاد و به كجور طلب نمود از راه كنسان‌بند متوجه كجور گشته آمد . چون به عز ملاقات حضرت ملك معظم مشرف گشته شد ، برفور سوار شد و به قريهء هزارخال كه ذكر آن
تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 301 | سيد ظهير الدين مرعشى / منوچهر ستوده