مقام مبارك رفته است ، با عساكر مذكوره نزول فرمود .
چون ملك كاوس از آن حال باخبر گشت نزد حقير بفرستاد كه آنچه ملك اسكندر به سمع اعلى مىرساند « 1 » ، خلاف واقع است و من در مقام اطاعت و انقيادم و سر خلاف ندارم و بىموجبى ايقاع فتنه نمودن نيك نخواهد بود . چون سخنان او را به ملك مآبى جلال الدين اسكندر رسانيده شد ، فرمودند كه بعضى ملك ملكى مرا عمال او تصرف نمودهاند و بعضى رعايا را دلالت كرده از هربلوك به رودبار « 2 » نور بردهاند و آنجا اقامت دادند . اگر راست مىگويند ، مجموع را بازدهند و عهد بكنند كه من بعد بىوقوف « 3 » ايشان كس از اينها نكند تا صلح كرده آيد . چون سخن ملك اسكندر را بملك كاوس رسانيدند « 4 » فرمود كه آنچه عمال كردهاند بىاجازت و رخصت منست خوش باشد . مجموع را باز دادم و همچنان بازداد و غايبان « 5 » را بسپرد و طريق سلامت را شعار خود ساخت .
بنابرآن ملك جلال الدين اسكندر فرمودند كه اكنون صلاح چنان است كه شما به سرحد آمل رفته ، به امير اسد اللّه گفت و شنيد كنيد و از او عهدى بستانيد كه باز موافق ملك كاوس گشته ، به مخالفت من ساعى نباشد كه هرگاه با ملك كاوس موافقت ننمايد از ملك كاوس آنچه موجب مخالفت است به ظهور نخواهد پيوست .
بنابر صلاحديد ملك مشار اليه روز دوشنبه غرهء ذى الحجه را از هزار - خال كوچ كرده به آباندانكوه نزول واقع شد و از آنجا به خوره تاوه رود « 6 » باز نقل افتاده و از آنجا به راهى كه صعبتر از آن راه نديدهام به ناحيهء لاويج به قريهء وليكان فرودآمديم .
هامش
( 1 ) - در اصل : مىرسانيد .
( 2 ) - در اصل : برواز .
( 3 ) - در اصل : بوقوف .
( 4 ) - در اصل : رسانيدهاند .
( 5 ) - شايد : نايبان يا عاملان .
( 6 ) - خورتاب رود امروزى .