چون مقدمهء لشكر به آجى ايشه « 1 » كه موضعيست در رشت مشهور و معروف رسيدند . شنيدند ، و تحقيق كردند كه اميره محمد رشت را بگذاشت و به ناحيهء ورزل « 2 » رفت كه آن جائيست بس استوار و مردم جلد و شجاع در آنجا مقيم و از نوكران قديم ايشان مىباشند .
چون خبر تحقيق شد به وادى سياهرود نزول واقع گشت . روز يكشنبه بيست و يكم ماه صيام را مشورت به رأى صواب ، چنين قرار يافت كه در عقب اميره محمد به ورزل روند . روز دوشنبه بيست و دوم رمضان مبارك را به جانب ورزل روان گشتند .
چون به سرحد ورزل رسيدند و از آنطرف اميره علاء الدين فومنى با لشكر فومن تشريف فرموده بودند . اميره محمد را آنجا اقامت ميسر نشد جمع را كه در رشت از مردم بيهپس گيلان مقيد كرده ، همراه خود داشت ، همانجا بگذاشت و به اميره علاء الدين ملتجى شد . مصراع :
به مار اندر آويزد از بيم غرق
چون اين خبر رسانيدند و فرزندان نظامى ، شمس الدين محمد و جمال الدين احمد هردو سرداران لشكر بودند ، ايشان صلاح چنان ديدند كه لشكر را از آن جاى ناهموار و طريق [ نا ] استوار بازگردانند و همچنان عساكر نصرت مآثر را از « 3 » ذار بازگردانيد . خرامان خرامان به رشت فرود آمدند .
اميره علاء الدين توقع نمود كه رشت را به دو دهند . حسب الاراده چون والى رشت در دست او بود و هم دختر اميره محمد را در حبالهء زوجيهء خود داشت ، رشت را به دو مسلم داشتند . چون دانست كه رشت را به دو
هامش
( 1 ) - آجى بيشهء امروزى قصبه ايست جزو دهستان حومهء بخش مركزى شهرستان رشت
( 2 ) - بفتح واو و زاء
( 3 ) - ظاهرا از آن دار .