مولانا نظام الدين يحيى چنان كه ذكر رفت به رستمدار آمده بودند و مؤلف حقير را از حضرت سلطانى رخصت انصراف رسانيده و ايشان بر موجب حكم پادشاه جهانشاه تقسيم ملك ملكى « 1 » فيما بين ملك كاوس و [ ملك ] اسكندر كرده بودند و حصهء هريكى را رجوع به عمال ايشان كرده ، معاودت نموده بودند . تا در سنهء خمس و ستين و ثمانمائه ، فيما بين برادران گاهى موافقت و گاهى مخالفت مىبود و بعد از آن به خشونت انجاميد . و باز ملك كاوس از آن قسمت عدول كرد و در قسمت ملك اسكندر دخل مىنمود و عمال او را از آن حصص منع نمود و تمرد آغاز كرد . و بنابرآن ملك اسكندر ، نزد حضرت اعلى بفرستاد كه قصه بدينجا رسيد كه مرا در رستمدار بودن متعذر است . اگر عنايت نموده ، مدد فرمايند [ و ] با ملك كاوس معارضه كنند ، عين عنايت خواهد بود .
بنابرآن از لشكر گيل و ديلم انتخاب نموده ، قدر يكهزار نفر مرد مكمل آراسته ، همراه مؤلف فقير نموده ، روانهء رستمدار گردانيدند . روز سهشنبه هفدهم شوال سنهء مذكوره را به امر و اشارت جهان مطاعى توجه رفت . در راه خبر رسانيدند كه برادر موافق ملك اسكندر بود به جوار رحمت حق پيوست . بعد از تقديم قطع منازل روز چهارشنبه بيست و پنجم شوال را به عز ملاقات ملك معظم ملك جلال الدين اسكندر مشرف گشته آمد و مراسم عزا به تقديم پيوست .
روز جمعهء بيست و هفتم شوال را ملك مآبى به اتفاق عساكر منصور ؛ به قريهء هزار خال كه مزار مبارك حضرات سادات كرام سيد طاهر و مطهر آنجا است و ملك مغفور ملك كيومرث جهت آن دو پاكزادهء عصمتپناه قبهاى عالى ساخته است و وصيت كرده كه او را در قدم آن سيد دفن
هامش
( 1 ) - ملك ملكى در ص 279 نيز آمده است .