با عظمت تمام و شوكت مالاكلام ، به صوب رشت نهضت نمودند و هر كه صولت آن لشكر را مىديد مىگفت ، شعر :
و من عجب أنّ الصوارم فى الوغا * محيض بأيدى القوم و هى ذكور
و اعجب منه أنّها فى أكفّهم « 1 » * تأجج نارا فيه و هى بحور « 2 »
و تا رسيدن عساكر نصرت مآثر به رشت ، اميره علاء الدين به رشت در آمد ، و تالان و تاراج كرد و آنچه از اميره محمّد مانده بود و نتوانست به كشتى بردن ، مجموع را به فومن بفرستاد .
چون قصهء رشت بر نهج مذكور انجام يافت ، صورت اين فتح را منشيان بلاغت آثار به نوك قلم در ربار نقش كرده ، به پايهء سرير اعلى فرستادند . كه ، بيت :
هر آرزو كه بر دل پاكت گذر كند * بادا در آستين مرادت به كام دل
و مژدهء آن دولت به اطراف جيل و ديلم رسانيدند و طبلهاى نشاط فرو كوفتند . و آن فرزند كوچك اميره محمد را كه اميره تجاسپ نام داشت و اميره محمد به تشفع به كوچسفان فرستاده بودند ، به سلطنت رشت بنشاندند . و عساكر منصوره را رخصت انصراف شد .
چون دو ماه از آن بگذشت ، اميره علاء الدين فومنى و اميره رستم كوهدمى چنان صلاح ديدند كه رشت را حضرت اعلى سلطانى تصرف فرمايند و جهت ضبط آن هركه را صلاح دانند تعيين نمايند كه فرزند اميره محمد بغايت كوچك است . نبادا كه فتنهاى قايم شود كه دفع آن
هامش
( 1 ) - در اصل : و من عجب منه انها فى كفهم .
( 2 ) - در اصل : تأحج . . . بحورا .