روز جمعه بيست و چهارم ربيع الاخر سنهء اربع و ستين و ثمانمائه را حضرت سلطانى از لاهجان به مباركى و طالع سعد سوار شده ، شب شنبه به خانهء فرزند اميره محمد تجن گوكه كه پرهنشين آن سرحد بود نزول فرمودند و صباح شنبه را از آب بگذشتند و به موضعى كه معروف است به خرمهدشت توقف نمودند و مترصد رسيدن موكب همايون اميره علاء الدين شدند . بعد از ربع نهار ايشان نيز تشريف فرمودند و به عز ملاقات مشرف گشتند و آنجا فرودآمده طعام در ميان آوردند و جام عشرت نوشيدند و حكايات چند در ميان بروفق « 1 » صلاح دولت گذرانيدند و حضرت اعلى سلطانى از ناصيهء مباركهء اميره علاء الدين تفرس دولت و اقبال نمود و با اصحاب گفت كه ، شعر :
گواهى دهد فر و بالاى او * نشست و سخن گفتن و راى او
كه شاخش ز بيخى برآورده سر * كه بد پادشاهى ورا در گهر
و بعد از فراغ صحبت برخاستند و با همديگر وداع كردند و اميره روانهء كوچسفان گشت و حضرت سلطانى به قريهء كوركه « 2 » نزول اقبال فرمود و صباح را سوار گشته و پاى دولت به ركاب سعادت درآورده ، به طالع سعد به لاهجان فرودآمدند .
فصل ششم از باب ششم در ذكر فرستادن لشكر به صوب رستمدار نوبت دوم
وقتى كه سيادت قبابى سيد عضد بن سيد موسى حسنى و مولاى مكرم
هامش
( 1 ) - در اصل : وقف .
( 2 ) - كور كه همان دهكدهء كوركا است كه جزء دهستان حومهء بخش آستانه است .