گشته بودند . از آن سبب كوچ كرده اينجا آمديم و اكنون تحقيق شد كه ايشان مال و مواشى خود را باز آوردهاند [ و ] مجموع به ولايت خود نقل كردهاند « 1 » . اگر بر ايشان شبيخون بريم ، غنايم بسيار به دست لشكريان خواهد افتاد و جواب متمردان داده خواهد شد .
چون آن سخن صواب نمود ، روز يكشنبه سلخ رجب را چون نماز عصر شد ، از كجور سوار شده ، صباح دوشنبه بر آن جماعت تاخته آمد و بسيارى از گاو و گوسفند و رخوت و اجناس آنها به دست لشكريان درآمد و تالان و تاراج محكم واقع شد و هيچ آسيبى به لشكر ظفرپيكر نرسيد . غانم و سالم بازگشته ، به موضعى كه ايتا مىخوانند و النگ خوبست نزول واقع شد و چون لشكر از راه دور از قلههاى كوه رفيع قدغن كرده بودند ، همان شب آنجا مكث رفت .
روز سهشنبه كه دوم شعبان معظم بود ، از آنجا به كجور نقل نموده آمد . به قريهء اميره منكاس نزول شد . و چون رودبار عليا را به هيچ نوع عبور لشكر واقع نشده بود ، عزم جزم شد كه بدانجا رفته ، هركه مخالفت ورزد ، جواب داده آيد و تاراج و تالان كرده شود . روز چهار شنبهء سيم ماه شعبان را بر قلهء كوهى كه مشهور است به كنگلآب رجه نزول واقع شد . و آن شب از كثرت سرما و يخ بسيار ، زحمت به لشكر رسيده ، اما هيچكس را فوت و موت واقع نشد . روز پنجشنبهء چهارم شعبان را به قريهء مينك « 2 » از قراى رودبار عليا اتفاق افتاد و اهالى آن ولايت كوچ كرده بودند و احمال و اثقال خود را به در برده و كسى آنجا نبود
هامش
( 1 ) - در اصل : كردند .
( 2 ) - مينك بفتح نون ، دهكدهء ميناك امروزى است كه از آباديهاى اوزرود است و در زمان مير ظهير الدين جزء رودبار علياى نور به شمار مىآمده است .