چون شب درآمد و هوا بغايت خنك بود و اواسط قوس شده بود و آنجا قلههاى رفيعه است ، مثل بژم موشا « 1 » كه خنكى آن موضع مشهور است . از آن باغ لوندر سوار شده ، به قريهء پلور به خانقاهى كه آنجاست زمانى مكث رفت ، چندانكه دست و پاى مردم كه خنك شده بود و نزديك بود كه از كار بيفتد در خانقاه به آتش گرم كردند و از آنجا روان گشته ، از راه بژم موشا دوانيده آمد ، چون صبح برآمد از آن موضع مخوف پر برف بعون اللّه به سلامت گذشته شد و بر ملك كاوس دوانيده آمد .
چون به يورت او رسيديم ، ملك كاوس را از قلعهء نور جاسوسان كه در كار بودند ، خبر دادند و او بگريخت و به طرف فيروزهكوه بدررفت .
چون اجتماع او را به افتراق مبدل ساخته آمد ، از آنجا بازگشته و نزد كوتوال قلعهء گلخندان به عذرخواهى فرستاده آمد . كه تا اينجا آمدن سبب دفع ملك كاوس بود كه به امر و اشارت حضرت پادشاهى جهانشاهى ، حضرت اعلى سلطانى لشكر از گيلان فرستاده بودند و ما از جملهء بندگان درگاه جهانپناهيم تا دانسته باشند .
و از آنجا باز از همان راه كه رفته بوديم عود نموده ، به دو سه منزل به ولايت نمارستاق اتفاق افتاد . و از آنجا به سه منزل ديگر به كجور به معسكر همايون رسيده آمد كه ملك كاوس با لشكرى كه نزد او بودند از ترتيه رستاق به كجور تشريف فرموده بود و در قريهء صالحان شرف اقامت داشت .
چون حقير به خدمت مشرف شد اشارت كردند كه مردم ترتيه رستاق مطلقا به گرد [ و ] پيرامون ما نگرديدند و آنچه موجب مخالفت بود به تقديم مىرسانيدند و مال و مواشى خود به طرف ولايت آمل برده ، بدانجا ملتجى
هامش
( 1 ) - بژم موشا - بشم مشا ، گردنهء امامزاده هاشم امروزى است كه ميان پلور و دهكدهء مشاى دماوند است .