حضرت سلطانى رفت . اشارت فرمودند كه مهم قابل توقف نيست و اگر اينجا تشريف مىفرمايند ، يقين كه چند روز تعلل واقع خواهد شد . به خدمت ايشان بگويند كه هرچند صحبت مطلوب است ، اما چون مهم كليست ، صلاح چنان مىنمايد كه به سعادت بلا تأنى معاودت فرمايند . و با لشكر تنكابن متوجه مقابلهء ملك كاوس گردند كه ان شاء اللّه لشكر اينجائى به وجه كفاف همراه فلان يعنى مؤلف حقير متعاقب خواهند به خدمت رسيد .
چون صلاحديد را بديشان نموده آمد ، به سعادت بازگشتند . و كارگيا محمد كياى تنكابنى ، لشكر تنكابن را به موجبى كه امر كرده بودند ، با فرزند خود كارگيا يحيى كيا همراه ساخته ، در خدمت ملك معظم روانه ساختند .
فصل سيم از باب ششم در ذكر فرستادن لشكر به مدد ملك اسكندر
چون ملك كاوس از آنحال باخبر شد ، بازگشت و به قلعهء نور رفت . و چون از طالقان كيا نماور ديلمى با عساكر طالقان مهيا شد و از گيل و ديلم جمعى را كه صلاح دانستند ، معد گردانيدند ، امر شد كه مؤلف حقير با عساكر [ ى ] كه ذكر رفت به تعجيل تمام به ملك معزى اليه برسد . حسب الامر العالى نزد كيا نماور به طالقان فرستاده شد كه او از آن راه سياهبيشه متوجه ولايت نور گردد كه حقير از اين طرف به كجور به خدمت ملك جلال الدين اسكندر مشرف گشته ، به نور رودبار باهم ملحق خواهيم شد .
و حقير برفور متوجه رستمدار گشت . روز پنجشنبه هشتم جمادى الاخر ، موافق سيزدهم مرداد ماه قديم سنهء ستين و ثمانمائه از سياكلهرود ،