خود كياى معظم كيا فلك الدين ديلمى را كه سپهسالار لشكر ولايت لمسر بود با جمعى از گيل و ديلم به مدد او بفرستاد و ملك كاوس را بدان استظهار بيفزود و با ملك اسكندر حرب كرد و منهزم ساخت و در ولايت لارجان او را بگرفت و بند نهاده ، به قلعهء نور آورد .
چون روز [ ى ] چند از آن بگذشت او را تسلى داده ، از بند خلاص داد و شفقت نمود . ملك موروثى او را كه ملك مرحوم ملك كيومرث به دو داده بود ، بخدمتش مسلم داشت .
چون مدتى از آن بگذشت ، رآيات فتح آيات جهانشاه ميرزا به صوب خراسان نهضت فرموده بودند . اخوان و بنى اخوان و بنى اعمام ملك كاوس به اردوى همايون ، بعضى خود رفتند و بعضى كس فرستادند و تشنيع ملك كاوس كردند كه ما را تاب قهر و غضب او نيست و از شر او خائف و ترسانيم و اعتماد به قول او نمىكنيم . توقع آن است كه حضرت اعلى سلطانى را از مدد او منع فرمايند و حكومت رستمدار را رجوع به ملك اسكندر نمايد كه بر قول و فعل او اعتماد هست .
پادشاه مرحوم ملتمس ايشان را مبذول داشته ، نزد حضرت سلطانى بفرستاد ، به دو امر فرمودند كه ملك كاوس را مدد ندهند و بلكه به مدد ملك اسكندر لشكر روانه سازند . و ملك كاوس جواب بفرمايند داد تا به ملك موروثى خود قانع گردد كه ساير ملوك و اهالى ملك او را نمىخواهند .
چون امرش مطاع بود و حكمش غالب ، باز كيا فلك الدين ديلمى را با لشكر لمسر و بعضى از متجندهء گيلان و ديلمستان به مشرفى سيد اعظم سيد موسى بفرستادند ، تا ملك كاوس را نصيحت بكنند . اگر نشنود به امر عالى « 1 » به جواب او مشغول گردند .
چون لشكر منصور به رستمدار رفت ، ملك كاوس عناد بنياد كرد و
هامش
( 1 ) - در اصل : به امر غالب .