لايق و ساورى مناسب ، به اردوى اعلى فرستاده بودند . از سيد مذكور احوال طالقان را استفسار نمودند ، آنچه واقعى بود ، به مسامع عليه رسانيدند . عنايت خسروانه مبذول داشته ، قلعهء فالسين را با تمامى طالقان ، رجوع به حضرت سلطانى فرمودند و حكم همايون در آن باب موشح به توشيح رفيع گشت . و سيادت مآبى معزى اليه را با آن حكم روان ساختند و به انواع ، عنايات پادشاهانه فرمودند . ملوك چون چنان عنايت را مشاهده مىكردند ، مجال سخن گفتن نداشتند . و ملك بهمن به ديوان حاضر شد و از برادران خود تشنيع كرد و از تصرف طالقان و رجوع به حضرت سلطانى اظهار ملال نمود . او را مقيد ساخته ، به جزيرهاى از جزاير عراق عرب فرستادند و مدتى آنجا در بند بود .
و در اين اثنا والدهء معظمهء حضرت سلطانى ، روز چهارشنبهء بيست و يكم شعبان موافق دهم آذر ماه قديم سنهء تسع و خمسين و ثمانمائه به جوار رحمت رب العالمين پيوست و با حوران جنان همعنان گشت . و او را در لوسن دفن كردند و قبهء عالى جهة آن مرحومه بفرمودند ساخت و حفاظ را وظايف تعيين نمودند تا بر خواندن قرآن مداومت نمايند و انواع صدقات و هبات به نيّت دفع مظالم او به مستحقان رسانيدند .
فصل دوم از باب ششم در ذكر فرستادن لشكر به رستمدار به مدد ملك كاوس
چون ملك كاوس در اوايل با حضرت اعلى سلطانى طريق موافقت را ظاهرا مرعى مىفرمود ، و برادران و اهل ملك بعضى با او بنياد مخالفت كردند و با ملك جلال الدين اسكندر موافقت نمودند و بنياد فتنه كردند ، نزد حضرت سلطانى بفرستاد و مدد طلب نمود . بنابر اتحاد و صدق مقال