بعضى مخالف بودند و او مرد بغايت بهيبت « 1 » و سياست بود ، اهالى ملك از او نفرت مىنمودند و او نيز چنان كه وظيفهء طرفداران است كه با تاجداران عصر خود سلوك كنند ، با پادشاه مغفور مسرور جهانشاه ميرزا كه [ از ] تاجداران عصر او بود سلوك نمىكرد و خدمت لايقه به تقديم نمىرسانيد و برادرش ملك معظم جلال الدّين اسكندر هرچند به سن از او كوچكتر بود ، اما مردى بود بغايت سليم الطبع و كمآزار ، مردم از كمال خلق كريم او از او راضى و خوشنود بودند و برادران و خويشان و اهالى « 2 » ملك را خاطر به جانب او مايل و از اين سبب ميان ايشان خلاف واقع شد . و ملك كاوس از حضرت اعلى مدد طلب نمود . هميشه از غايت مراحم و اشفاق از گيل و ديلم لشكر به مدد او مىفرستادند ، چنان كه ذكر آن در محل خواهد رفت .
در اين اثنا پادشاه جهان شاه مرحوم چون ممالك عراق را به تصرف عمال خود درآورده بودند و هوس تسخير فارس و خراسان داشت و بدين سرحدها تردد مىنمود يك سال به اسم ييلاق ، طالقان را به ملك معظم ملك كيومرث بازداده بود و با حضرت اعلى مخالفت مىنمود . آن بقعه به تصرف ملوك [ رستمدار ] بود ، و ملك كيومرث به فرزند خود ملك بهمن داده بودند . و چون رآيات فتح آيات پادشاهى در آن بقعه خافق گشت ، طالقان را از ايشان بازستاند و نيز بر مصداق ان الملوك اذا دخلوا قرية أفسدوها به سبب ازدحام عساكر نصرت آثار آن ملك خراب گشته و باير شده بود .
و حضرت سلطانى بنابر اطاعت و فرمانبردارى پادشاه مرحوم جناب سيادت قباب سيد معظم سيد روح الدين موسى را با تحف و هداياى
هامش
( 1 ) - در اصل : بهيئت
( 2 ) - در اصل : خويشان را به اهالى ملك .