تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
را و اتفاق داود كيا و صلاح‌ديد والدهء او را كه خاتونهء معظمه و عمهء او بود بازنمود . چون اميره محمد با حضرت اعلى سلطانى در بيعت بود ، بىآنكه اعلام ايشان گرداند ، او را بگرفت و بند برنهاد و صورت و مقال او را معروض داشت . و چون مبناى آن حركت از سيد داود كيا بود ، بفرمودند او را نيز همانجا در سمام مقيد ساختند و با عيال و اطفال به صوب تنكابن روانه گردانيدند و نزد كارگيا محمد كياى تنكابنى بفرستادند كه سبب حبس او چيست و صلاح چنان است كه او چند روزى نزد شما محفوظ باشد و همچنان آنجا بازداشتند . و رعايت مىكردند . شعر :
إذا المرء لم يعرف مصالح نفسه * و لا هو ما قال الاحبّة يسمع فلا ترج منه الخير و اتركه انّه * بأيدى صروف الحادثات سيصفع
و نزد اميره محمد به عذرخواهى تمام بفرستادند و فرمودند كه بايستى بلادرنگ به اغواى مردم مفتن غاوى نگشتى و اين‌چنين خيال كه عاقبت آن وبالست در خاطر خود راه ندادى . چون آن‌چنان نكرد ، از صحبت اشرار و اوباش سعادت خود را به شقاوت مبدل ساخت . چه توان كرد . اما شايد كه از بركت نصيحت آن حضرت از آنچه در سر داشت بازآيد تا آن زمان به استصواب آن حضرت در حق او شفقت و عنايت كرده‌آيد . اگر باز نيايد حيف خواهد بود . نكته :
با دشمن من چو دوست بسيار نشست * با دوست نشايدم دگر بار نشست « 1 »
هامش
( 1 ) - در اصل : بازنشست .
تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 274 | سيد ظهير الدين مرعشى / منوچهر ستوده