و برادر ارشد خود شاه يحيى را به انواع عنايات و عطوفات مستمال ساختند و املاك و قراى چند كه از آن عم مرحوم ايشان كارگيا حسام الدين در رودبار لمسر بود بديشان دادند و در لاهجان و رانكو هرجا كه ارادت داشتند از شهرى و روستائى رعيت چند به دو بخشيدند .
و چون از كارگيا داود كيا بن سيد على كيا بن امير كيا گرجيانى كه همشيرهء حضرت سلطانى در حبالهء زوجيهء او بود و حضرت اعلى مغفرت پناهى لشتنشاه را به دو داده بودند ، استشمام نفاق و شقاق « 1 » مىكردند ، لشتنشاه را از او بازستاند [ ندو ] به برادر خود اميره شرف الدوله كه داماد اميره محمد رشتى بود ، دادند . و او را به اسپهاى تازى و بازهاى خوب و خلعتهاى فاخر ملحوظنظر عنايت گردانيدند .
اما خدمتش مردى بود عشرت دوست و بغايت تند و تيز و مردمآزار و هميشه صحبت با اوباش و اراذل داشتى و طبعش مايل به مؤانست فساق و فجار بودى و مردم منافق را دوست خود دانستى و بر قول طايفهء مفتن و شرير اعتماد نمودى . فلهذا چون داود كيا بن سيد على كيا كه لشتنشاه را از او بازستانده بخدمتش داده بودند و مادرش عمهء حضرت سلطانى و زوجهاش همشيرهء ايشان بود و او را چيزهاى بد مىآموخت و او نيز از اغواى او فكر محال را در دماغ خود راه داد . و چون موسم ييلاق شد و حضرت سلطانى به رفق و عطوفت تمام ، به طلب او فرستادند كه اكنون موسم ييلاق است و ما هميشه در اين فصل به جهت ييلاق به سمام مىرفتيم و اكنون نيز به دستور سابق خواهيم رفتن . شما نيز تشريف ارزانى فرمائيد تا در اين دو سه ماه تابستان باهم باشيم . قبول نكرد و نيامد ، به اعتماد آنكه اميره محمد رشتى زنپدر « 2 » اوست ، نزد او رفت و داعيهء خود
هامش
( 1 ) - در اصل : شفاق .
( 2 ) - در گيلكى « زنپدر » به معنى « پدرزن » است .