تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
تكمه‌هاى طلا ببخشيد . و زين و لجام اسبان را به دستور عراق و خراسان بفرمود ساختن و از دستور گيل درانداختند . و اكثر خاصگيان را اسبهاى تازى با زين‌ها و لجامهاى زرين و سيمين ببخشيد و كسانى كه سابقا هرگز شمشير آهنين در ميان خود نديدند كمرهاى سيمين در ايام دولت او در ميان بستند و هرگز دستار سياه هندى نداشتند كه بر سر بندند ، به دستارهاى مذهب سرافراز گشتند . و با همسايگان بيه‌پس و رستمدار نوعى مرحمت و عاطفت مرعى داشتند كه مجموع به طوع و رغبت ، خود بدان آستانهء رفيعه التجا جستند . و هركه از امراى بيه‌پس و ملوك رستمدار به سلامى و كلامى بدان عتبهء عليه سرافراز مىشد ، مجموع را خلعت‌هاى پادشاهانه از پوستين‌هاى كيش با ابره‌هاى زربفت و اسبهاى مسرج با زين و لجام زرين و سيمين مىبخشيد . و دقزها از اقمشهء گوناگون انعام مىفرمود . از آوازهء بذل و عطا و جود و سخاى او خانان دشت با تحفه‌هاى لايق و با شنغارهاى فايق و بازها و بحريهاى مناسب ايلچى مىفرستادند و از جود و سخاى او مفيد و مستفيد مىگشتند و سابقا قوشچيان گيلان از قوش زنگل‌پا بجز باز و باشق چيزى ديگر نتوانستند آموخت و اگر قوشچى يك دست سياه چشم را مىآموخت تحسين‌ها مىكردند و تعجب‌ها مىنمودند . و حضرت اعلى بنفسه در علم جانوردارى چون بىنظير بود هرادنى قوشچى به تعليم آن حضرت ، شنغار و چرغ و شاهين و بحرى مىآموخت و به عقار و كلنگ مىپرانيد و آن جانور [ ان ] از مخلب و منقار آن قوشها جان بدرنمىبردند . و چون به قوش انداختن نهضت اقبال فرموده ، عود مىنمود ، هركه مىديد مىگفت :