تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
رباعى :
روزى كه تو در شكار باز اندازى * خواهم كه شوم كبك و تو بازاندازى تا باز تو گيرد و تو بازم گيرى * بازم تو بدست خود بباز اندازى
و از جملهء عنايات بيكرانهء الهى و شمول موهبات سبحانى جل ذكره كه در حق آن حضرت كرامت رفت ، يكى آن است كه حضرت شاهزادهء جوان‌بخت ، سلطان على ميرزا ، به خصايل حميدهء جهان‌دارى و به اوصاف پسنديدهء تاج‌بخشى و آراى ثاقبهء لشكرآرائى و رعيت‌نوازى و افكار باهرهء عدالت شعارى و دين‌پرورى موصوف و مشهور گشت . و از اوصاف حضرت سلطانى آنچه ذكر رفت ، به اضعاف آن در شأن ايشان ملحوظ شد كه اگر ذكر آن را به قراطيس اوراق درختان و اقلام اشجار كوه و گيلان به تفصيل اگر كسى خواهد كه بنويسد به روزگار دراز و عمرهاى ديرباز ميسر نشود . و ساير اولاد كه هريك شهسوار ميدان شجاعت و آفتاب بيداى دين و دولت‌اند ، به استظهار همديگر به حكم سنشد عضدك باخيك مستظهر گشتند و
ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ
تا پادشاهان عراق كه هميشه به حكام دارالمرز استيلاى تمام داشتند ، مجموع ، احكام مطاعه دربارهء اختيار كلى در دارالمرز از استاره تا استراباد جهت حضرتش بنوشتند و به انواع عنايات و التفاتات مخصوص و محظوظ مىساختند و جمعى را كه از جملهء
يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ
بودند به حلم و رفق دل‌ربائى مىكردند . همچنين كه مولاناى رومى عليه الرحمه گفته است « 1 » . بيت :
تيغ حلم از تيغ آهن تيزتر * بل ز صد لشكر ظفرانگيزتر
هامش
( 1 ) - در اصل : گفته است عليه الرحمه .