تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
او را همراه بود - كارگيا هادى كيا نام - كه در الموت در وجود آمده بود . ايشان را نيز جدا ساخته ، به جائى كه صلاح دانست فرودآورد . و هر چند از مضمون كلام جد خود على المرتضى عليه السلام فرايادخاطر مىآورد كه فرموده است :
لقلع ضرس و ضنك حبس « 1 » و ردّ أمس و يوم نحس * و لدغ نار و حمل عار و بيع دار بربع فلس و قود فرد و نسج برد و دبغ جلد به غير شمس * و قتل عم و طول غم و شرب سمّ و نزع نفس ايسر من وقفة بباب تلقاك حجّابها بعبس
اما چون تدبير نداشت پيغام فرمود كه مرا چون بجز آستانهء شما ملجأ نماند ، گستاخى كرده تصديع داديم ، توقع عنايت است . و چون اميره محمد رشتى به سبب فترات چند كه بعد از وفات اميره علاء الدين پومنى در فومن واقع گشته بود و او طمع و توقع به حكومت فومن داشت و از حضرت اعلى توقع مدد و معاونت مىنمود ، فىالحال بفرستاد و اسب و سلاح كارگيا مير احمد و نوكرانش را بفرمود تا بازستاندند و مجموع را بند برنهادند . و نزد حضرت اعلى نامه‌اى بنوشت كه چنين [ و ] چنين كرده‌ام ، اشارت چيست ؟ حضرت اعلى چون از آن حال باخبر شد ، هرچند ملول گشت ، اما بسيار عذر خواست و فرمود كه كارگيا مير احمد همانجا باشد تا ببينم كه بعد از چند روز صلاح چيست . اما برادر او و كارگيا حسن كياى گوكه و نوكران مفتن او را بدينجا ارسال دارند . همچنان كردند . چون محبوسان را به لاهجان آوردند ، بفرمود تا مجموع را بند
هامش
( 1 ) - در اصل : حيس .