[ جا ] رسيده ، گل و سنگ را دور مىساختند . از قضاى ربانى كارگيا مير احمد را زنده يافتند و فرزندش را مرده برداشتند . چون تركان چنان ديدند ، سوار شده بگريختند و جان نازنين از آن ورطه بيرون بردند . و مير حسين طارمى چندان بازاستاد كه كارگيا مير احمد فرزند را بر نعشى نهاده ، با سپهسالار حسام الدين خود همراه گردانيده ، به گيلان فرستاد و بعد از آن او « 1 » با جامهء سوگوارى خاك بر سر فرياد و زارىكنان كه در آن زمان چشمها بايستى تا برو بگريستى و دلها اگر [ سنگ ] بودى كباب گشتى . روزى از آن سختتر و مصيبتى از آن عظيمتر را در آن روزگار كسى نشان نداد .
غرض كه چون تدبير نبود همراه مير حسين طارمى به طارم رفت [ و ] در لواى پرعناى او جاى جست كه دخترش همچنانك ذكر رفت در حبالهء زوجيهء او بود و از او فرزندى از آن عورت پيدا نشد و ساير فرزندان خود هريك به سببى و علتى با روضهء رضوان همعنان گشته بودند و مقصود از آن وصلت آن بود كه شايد كه فرزندى و خلفى از او پيدا گردد كه گفتهاند ، شعر :
ان اردت الانجاب « 2 » فانكح غريبا * و على الاقربين لا تتوصل
فاشف الثمار حسنا و طيبا * ثمر غصنه غريب موصل « 2 »
چون از تقدير ربانى فرزندى نشد و مأيوس گشت و به در خانهء حسين طارمى بودن عار داشت كه حسين طارمى همچو گدايان به در خانهء ايشان هميشه طلب دريوزه مىكرد . اما چند روز صبر نمود تا از تكفين و تجهيز فرزند دلبندش چه خبر مىرسد .
هامش
( 1 ) - در اصل : او را .
( 2 ) - در اصل : الاالنجات و در مصراع دوم طيبا .