تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گيلان و ديلمستان ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
بيكران برافشاندند و مژدهء آن شادكامى را به دوستان دولت رسانيدند هركه شنيدى مىگفت ، بيت :
بشرى فقد أنجز « 1 » الإقبال ما وعدا * بكوكب المجد من افق العلى سعدا
و شكر ايزد بىچون و قادر كن فيكون را صدقات و عطيات به فقرا و مستحقان رسانيدند و الحمد للّه [ الذى أذهب ] عنّا الحزن برخواندند . چون موسم ييلاق شد و حضرت اعلى به ييلاق سمام تشريف فرمودند و حضرت سلطانى به جانب شكور به تخت لوسن شرف نزول فرمودند ، اشارت شد كه چون ميرزا محمد بايسنغر نسبت به جد بزرگوار رفيع مقدار خود شهرخ ميرزا نور قبره اندك خراشش « 2 » خاطر پيدا كرد از پايهء سرير اعلى - هرات - امر رفت كه به سرحد قزوين رفته ، احتياط نمايند كه ناگاه قزوين را تالان نكنند . چون امر اعلى رفت اطاعت نمودن از جملهء لوازمات امور است . بايد كه به سعادت به لاربژم تشريف فرمايند تا لشكر گيل و ديلم در خدمت بوده ، به محافظت آن سرحد اقدام نمايند . حسب الفرمان از لوسن ، حضرت سلطانى ، متوجه رودبار لمسر گشت . و يك شب به قريهء هير نزول اجلال نمود و سيد عظيم الشأن سيّد موسى حسنى قزوينى نور قبره كه ملازم حضرت اعلى بود و او را به پايهء سرير اعلى هرات جهت قصهء كارگيا مير احمد فرستاده بودند و به درگاه اعلى روشناس گشته بود و برادران و خويشان [ او ] در قزوين اقامت داشتند ، همراه حضرت سلطانى ساختند ، تا به كيا فلك الدين ديلمى كه اسپهسالار لمسر بود مشرف ساخته ، لشكر لمسر را تا سر باغات قزوين بفرستند و بازدارند كه اگر معارضى صورت تاراج و تالان به خاطر راه دهد ، چون
هامش
( 1 ) - در اصل : ابحر . ( 2 ) - در اصل : خراششى .