چون فرزند دلبندش را به رانكو بردند و همشيرهء او كه در حبالهء زوجيهء حضرت سلطانى بود از آن حال آگاه شد ، بنياد عزا كرده و آنچه مراسم تعزيت بود به ابلغ وجوه به تقديم رسانيد و حضرت اعلى جامهء سوگوارى دربر كرده ، هفت روز پاى برهنه بر سر خاك و خار و خاشاك مىنشست . و حفاظ و وعاظ را به ختم قرآن و گفتن نصايح و مواعظ امر فرمود و آن مرحوم مغفور را در پلى « 1 » برادر او سلطان بوسعيد در رودسر دفن كردند .
و كارگيا مير احمد ، به حسام الدين سپهسالار ، يك قبضه كارد طلاغلاف « 2 » داده كه آن را بفروشد و به تكفين و تجهيز به خرج كند آن كارد را حضرت اعلى باز به يكى داده [ كذا ] با نصايح بسيار جهت كارگيا مير احمد باز فرستاد و حسام الدين را مرسوم و مواجب عنايت نموده ، به لاهجان باز داشت . اما حسام الدين حق نمك را رعايت كرده ، چند روز از آن برآمد بگريخت و از راه بىراه خود را به ساحل بحر رسانيد و به ناوى كه ملاحان جهت شستاندازى ، به دريا تردد مىنمودند ، نشسته با يك نفر نوكرى كه ملاحى مىدانست ، به رستمدار رفت و كپنك پوشيده ، به طارم نزد ولىنعمت خود رسيد ، جزاك اللّه خيرا « 3 » و صورت احوال را معروض داشت .
هامش
( 1 ) - پلى بفتح پ در گيلكى به معنى پهلو است .
( 2 ) - يعنى با غلاف طلا .
( 3 ) - داراى صنعت التفات است .